c
سفارش تبلیغ
صبا ویژن

عصرشریف اباد
سفر خوشی را برای شما آرزو مندیم.

دارم تو کوچه راه میرم یه خانمه با ماشین رفت تو چاله آب پاشید همه صورتم و لباسام خیس شد، وایساده میگه وای خیس شدید ؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
گفتم:پ ن پ دیدم یه خانم محترمی مثل شما رانندگی یاد گرفته...اینا اشک شوقه

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

به پسر خالم میگم:‏your age?‎‏ میگه:سنمو میپرسی؟میگم:پ ن پ میگم عصر یخبندان داری؟

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خالم شب ساعت 12 زنگیده بهم منم با صدای خواب آلود جواب دادم بلههههه؟!!!برگشته میگه ای وای خواب بودی!!!؟؟؟ گفتم پ ن پ داشتم ورزش صبح گاهی میکردم!!!!

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

با دوستام رفتیم رستوران...
گارسونه غذا رو اورده میگم غذای ماس؟
میگه پ ن پ غذای دوغ...سفارش شماس دیگه خانوم...
گفتم گارسونید دیگه؟میگه پ ن پ سر اشپز اریک هستم در خدمت شما...
هیچی دیگه کم اوردم...

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

نمکی تو کوچکه مون گلوشو پاره میکنه که نون خشکه و وسایل کهنه میخره
همسایمون اومده بیرون میبینه دست یارو یه گونی نون خشکه
ازش میپرسه نون خوشکه م میخرید ؟
نمکیه میگه آره میخرم
(ستاد مبارزه با فتنه ی پ ن پ واحد نون خشکه)

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

رفـــــتم داروخانه واسه بابام قرص بخرم میگم بابام سرما خورده چن تا قرص بده!میگه:قرص سرما خوردگی؟میگم:پــ.........میگه خفه شو کصافط...... این4جوک چکار با جوونای مملکت کرده!!!میگم ببخشید خواستم یگم:پماد سوختگی هم میخوام!میگه قرصارو میبری خونه؟میگم:پــَ نــَ پــَ بده خودم همینجا بجا بابام میخورم و واسش فاتحه میفرستم!!!!
بعدش فرار کردم

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

به جون اودم راس میگم. اصلا به من چه؟ باور نکن!!
مخاطب خاص و محترمم با مادر محترم و گرامیش حرفش شده بود! اومدم پادر میونی کنم و به مخاطب خاصم گفتم: می بینی که مادرجون حساس هستن.تو کوتاه بیا عزیزم!
مخاطب خاص بنده هم تو حال بی اعصابیش بنده رو با شیلنگ آتش نشانی شست!
بعد دیدم ستمه که تو موقعیت های خاص تنهاش بزارم و اومدم ازش دفاع کردم.اینبار مادر محترم مخاطب خاص دیگه حرفی نزد.فقط با تیپا از منزل پرتم کرد بیرون!!
دقیقا 60 روزه دارم جلسه ی روانشانی میرم.هر چی از دکترا میپرسم امیدی هست، میگن رفته جایی برمیگرده!

////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

----- (~~~) <هر روز ظهر کته‏!‏‏!‏‏>‏ (~~~) -----‏‏
یه دفتر خدمات ارتباطی رو به روی پادگانمون هست که من هر وقت پول میخواستم؛ میرفتم از اونجا پول میگرفت (هر دفعه هم با لباس نظامی میرفتم‏)‏ هر وقت هم که اونجا کارت میکشیدم و پول میگرفتم؛ 500 تومن به عنوان کارمزد ازم کم میکرد...‏
بعد از سه ماه که من میرفتم اونجا پول میگرفتم؛ دختره برگشته بهم میگه: "شما سرباز اینجایی؟‏!‏...من هیچوقت برای سربازها 500 تومن کارمزد رو کم نمیکنم ولی فکر کنم دفعه قبلی از شما گرفت‏!‏‏"‏
منم بهش گفتم: "پ ن پ...من یاسر بختیاری؛ ملغب به یاس هستم و الان دارم از کنسرت آهنگ سرباز وطن میام که این لباسها رو پوشیدم‏!!!"‏
.
از چی بگم برات؟‏
تو این سه ماه فکر کنم بیشتر از 20,000 تومن کارمزد دادم‏!‏ تو این هفته هم که احتمالا برای همیشه از اینجا میرم...‏
من : ((((((




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 92/2/10 توسط محمد کشاورز
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : سونامی محمد